تبليغاتX
عشق یک طرفه
خیلی ممنون که فراموشمون کردین رفقای نا رفیق

 

   سنگم زنید که دل شکسته را صدایی نیست

نوشته شده توسط مهدی در شنبه چهارم آبان 1387 ساعت و ولش کن | همین و میخواستم |

سلللللللللللام
 

من

اومدم.

ولی بازم باید برم.دوستان من تو تیپ ۲۵ تکاور پسوه سربازم واسه

 همون نمیتونم زیاد آپ کنم الان هم ۱۵دی میرم و ۱۵ فروردین۱۳۸۷

 برمیگردم. واسه همون عید اینجا نیستم اما دوستای خوبم وبلاگ منو

 عید تنها نمیزارن.منتظرم باشید

نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت و ولش کن | همین و میخواستم |


سلام بازم اومدم.اما بازم ميرم.دوستان باور كنيد به خدا

من نامرد

نيستم مشكل دارم كه نميتونم زود زود بيام.تنهام نزارين.

نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 ساعت و ولش کن | همین و میخواستم |

منو ببخشید.......

سلام .

من شرمنده همه .

سرم بد جوری شلوغه .همتون و دوست دارم. من نمیتونم شما به من سر بزنید.

نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت و ولش کن | همین و میخواستم |


   ای مرگ بیا که زندگی مارا کشت...

نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 ساعت و ولش کن | همین و میخواستم |


بنام آنکه اشک را آفرید تا شهر عشق آتش

 

 

 نگیرد

 

غرق در توهم 

 

حیران از سکوت

 

ما را با گمشده ها کاری نیست

 

میان عشق و تخیل فاصله یک قدم است

 

سر گشته

 

 در یک قدمی این یک قدم  وامانده ام

 

آنسوی دیوارها هم ، قلبي مي تپد

 

هنوز حرارت بازدمش

 

 شيشه ها را مات مي كند

 

نور چلچراغها مي لرزند

 

تيك تاك ساعت دقايق را مي شمرد

 

راه درازي در پيش است

. . .

كودك هم مي فهمد

 

سنگيني يك نگاه

 

غم پنهان در پس لبخند

 

او مي داند كه تظاهر گذراست

 

كسي قهقهه گريه را نمي فهمد

 

مثل دنبال هوا گشتن در ميان خلاء است

 

هنوز هم هست كسي

 

كهبا تلنگري بي رحمانه

 

حباب شادي را از هستي ساقط كند

 

تشويش بودن فضا را پر مي كند

 

مي دانم ، كبوتر هم نمي ماند

 

ديدي خورشيد نماند !

 

ولي او هم فردا باز مي گردد

 

تقلا بي معناست

 

. . .

 

ولي

 

آنسوي ديوارها هم عالمي دارد

 

اگر خواستي بروي

 

" سفر بخير "

 

من اينسوي ديوار منتظرت ميمانم

 

تا . . .

 

 

نوشته شده توسط مهدی در شنبه یازدهم آذر 1385 ساعت و ولش کن | همین و میخواستم |

عششقققققق.........

یعنی واقعا ارزش دارن ؟

نوشته شده توسط مهدی در شنبه یازدهم آذر 1385 ساعت و ولش کن | همین و میخواستم |

گل سیم خ.....
نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه هفتم آبان 1385 ساعت و ولش کن | همین و میخواستم |

حقيقت دارد ...

 

حقيقت دارد 


 تو را دوست دارم


 در اين باران


 مي خواستم تو


 در انتهاي خيابان نشسته

 
باشي


 من عبور كنم


 سلام كنم


لبخند تو را در باران


 مي خواستم 

 


 مي خواهم 


 تمام لغاتي را كه مي دانم براي تو


 به دريا بريزم


دوباره متولد شوم


 دنيا را ببينم


رنگ كاج را ندانم


نامم را فراموش كنم


دوباره در آينه نگاه كنم


ندانم پيراهن دارم


كلمات ديروز را


 امروز نگويم


خانه را براي تو آماده كنم


براي تو يك چمدان بخرم


 تو معني سفر را از من بپرسي


لغات تازه را از دريا صيد كنم


لغات را شستشو دهم


 آنقدر بميرم


 تا زنده شوم

 

نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه هفتم آبان 1385 ساعت و ولش کن | همین و میخواستم |

الهی بی اثر باشد.....
نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه هفتم آبان 1385 ساعت و ولش کن | همین و میخواستم |

دیوانست. به وقتش درست میشه...
نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه چهارم آبان 1385 ساعت و ولش کن | همین و میخواستم |